تبليغاتX
بکس خرچنگ
بکس خرچنگ
اینجا ایران است حتما گریه کنید
خداحافظی

سلام بر همه

خوب همونطور که به بعضی از دوستان گفته بودم این آخرین پست ما خواهد بود

وبلاگ رو به خاطر منحل شدن بکس خرچگ تعطیل میکنم

روزهای خیلی خوبی رو داشتیم

دوستان خیلی خوبی پیدا کردیم البته در این بین گرفتار یه سری آدم احمق هم شدیم

ازهمه شما برای کمکهاتون ممنون از نظرهایی که برامون میذاشتید

یادش به خیر آخرای اسفند تو حیاط مدرسه با علی بودم بهش گفتم بیا یه وبلاگ درست کنیم متفاوت از همه وبلاگها اونم گفت باشه

یادش به خیر اولین پستم اولین نظر اولین دوستانمون تو وبلاگ

از همتون ممنونم همتون رو قلباً دوست داریم

امروز هم اخرین امتحانمون رو با بکس دادیم و تموم شد رفت امتحان خوبی بود

خوب دیگه الان از طرف همه بچه ها با شما دوستای گلم خداحافظی میکنم

لحظه تلخیه

اگه دوست داشتید برامون نظر بذارید اگر عمری باقی بود حتما جواب نظراتونو میدیم

از آزاده عزیزم ممنونم که بهم خیلی کمک کرد

از ویروسیای عزیز(عسل و پری ونیلو) خیلی ممنونم که که بهمون خیلی کمک کردن

از بکس نمکدون که این آخریا باهاشون آشنا شدیم خیلی ممنونم

از فاطمه جان خیلی ممنونم

از داش فرشید گلم

از علی جون

از شبنم عزیز از نیلوفر عزیز از آذر عزیز

از همه و همه ممنونم

 

درآخر هم خداحافظ دوستان من

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 10:58 توسط Dead Man |
من .... هه برو بابا!!

به کی باید گفت ؟؟ به کی ؟؟ به کی باید از دست این زمین نالید ؟؟ از دست این دنیا از دست زمین، از دست آسمون، از دست خدا به کی باید پناه ببرم ؟؟ به کی ؟؟ به کی می تونم اعتماد کنم تا حرف دلمون بهش بزنم؟؟ حرفی که سالهاست تو این گلوم مونده و به هر کی خواستم بگم بی اعتنا از بغلم رد شده...  بی کی می تونم بگم که هر وقت ... هر وقت که به این دنیا فکر می کنم می خوام خودم رو بکشم.... خودمو هر چیزی که نزدیکمه رو به نابودی بکشم وقتی می بینم آدما این قدر پستن اینقدر کثیف شدن اینقدر به خاطره هیچ و پوچ خودشون و اطرافیانشونو به به لجن می کشن احساس می کنم یه چیزی توی وجودم داره بالا میاد و الاناست که بزنه بیرون وقتی به ذات پست و کثیف آدمی فکر می کنم وقتی به خدا فکر می کنم وقتی به خودم فکر می کنم وقتی به اطرافیانم فکر می کنم.... دوست دارم همه رو فراموش کنم ... دلم می خواد برم یه جایی که هیچ کدوم از این آدمای پست و کثیف دور و برم نباشن و به خاطره خودشون دور و برم نگردن ... اینارو به کی بگم ؟؟؟ کی وقتی این حرفا رو بشنوه به جایه لبخند تمسخر آمیز حداقل یه نیمچه بغضی تو گلوش جمع می شه که حداقل راه نفس کشیدن رو یه خورده سخت بکنه براش ؟؟ کی به جایه اینکه تو دلش بگه این دیوانه رو ببین میگه بنده خدا راست می گه ها !! اصلا آره اقا جان من دیوانه ام، دیوانه و از این بابت خیلی خیلی هم خوشحالم حداقل تظاهر به عاقل بودن نمی کنم حداقل هر چی دلم می خواد میگم ... بزار بگن طرف دیوانه است کی به کیه ؟؟ بزار فکر کنن من دیوانه ام و خودشون عاقل بزار فکر کنن که خودشون دارن درست زندگی می کنن و اصلا تنها راه درست زندگی کردن همینه !! بزار هر چی دوست دارن فکر کنن ... اصلا ولشون کن بابا !! من به کی بگم ؟؟ به کی بگم؟؟ می دونم شما هم دارین الان می خندین و فقط دارین به این فکر می کنید که تا آخر بخونم و برم نظر بدم ... فقط همین .... شما هم بخندین اینم اصلا مهم نیست ... اما حداقل بهم بگین من این حرفا که اینجا تلنبار شده رو به کی بگم ؟؟؟؟ به دوستان که از جونم هم برام عزیز ترن ؟؟ راستی هنوزم دوستی دارین که اینقدر براتون عزیز باشه ؟؟ به قول یکی از بچه ها من که داشتم اما دادمش به گدا اولی !! به یه رفیق که هیچ چی ازتون نمی دونه ؟؟ که اونم بخنده و از فردا وقتی می بیندت راهشو کج کنه و از یه طرف دیگه بره (طرف دیوانه است بابا)... به برادر و پدرم که از این که من برادرش و فرزندشم ننگ داره ؟؟؟ به مادری که همش فکره .. ولش کن بابا ... به خواهری که خواهر نیست ؟؟ به فامیلی که فقط به خاطره سود خودش با من رفاقت می کنه ؟؟ به دوستی که قبل از من خودش و فکرهای احمقانه ی خودش رو تو سر داره ؟؟ به کی ؟؟ بگین دیگه حداقل می تونم خودمو خالی کنم ... چون می دونم اگه خالی نکنم می ترکم ... اونوقت دیگه خدا می دونه چه اتافایی که نمی افته اولیش اینکه تهران رو بو گند بر می داره ( و بدترینش) .... هه شما هم برین بگین این پسره هست که تو وبلاگ می نویسه دیوانه شده .. بنده خدا نمی دونه چی داره می گه ... برین بگین..... بیرن از همون عشقتون حرف بزنید از همون عشقای تو خالی که به یه پوله سیاه هم نمی ارزه عشقی که میشه با هر چی کی دوست داری بخریش عشقی که ... هه مسخره است .... من اینقدر احمق شدم که دارم در باره ی یه چیزه به این پستی حرف می زنم ؟؟  ... آره اقا جون من دیوانه ام

د ی و ا ن ه

 

نتایج:

1- اعصابم خیلی خرابه اما دلم نیومدمتن من رو بخونید و آخرش حداقل یه لبخند نزنید

2- برین بگین دیوانه ام .... کی به کیه ؟؟

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 23:19 توسط Tommey |
دیوانگیییی!!!

سلام ..... من حمیدم لقبامو انداختم دور همون حمید ساده بهتره ... (منم سپهرم )
بعد از بازی ترکیه چک که من دوست داشتم ترکیه ببره و برد و خیلی خوشحال رفتم که بخوابم ... رفتم تو تخت و طبق معمول در رو بستم و رفتم زیر پتو ( الان و پتو !!! )اماخوابم نبرد ... از این پهلو به اون پهلو شدن هم سودی نبردم.... رفتم با گوشیم یه خورده ور رفتم ... آهنگ گذاشتم و smsهای قدیمی رو خوندم تا تجدید خاطره بشه ... بازم فایده نداشت .... رفتم سراغ تلویزیون .... می دونستم بازیه آرژانتینه و تا دقیقه 93 آرژانتین عقب بود و من بازم کلی خوشحال اما .... دقیقه 93 آرژانتین یه گل زد... اعصابم خورد شد و تلویزیون رو خاموش کردم ... داشتم دنباله سوژه می گشتم که سرگرم بشم که سوژه خودش اومد .... رو تختم نشسته بودم که یهو .... بوووووووم مغازه ی رو به روی خونمون ترکید !!!!!!! اول گفتم بیخیال حال نداشتم برم .... اما بعد حس انسان دوستیم گل کرد و .... ( حمید و انسان دوستی !!!! ) رفتم ببینم چه خبره ... اول به 125 زنگ زدم که خیلی خیلی هم زور اومد به قول رئیس آتش فشانی (!!) 5 دقیقه....5 دقیقه داشت ولی 5 دقیقه نبود 35 دقیقه بودتازه سایت آتش نشانی هم بغلمونه و پیاده 10 هم دقیقه راه نیست.... رفتم تو خیابون و شروع کردم با گوشیم از این صحنه های دلخراش فیلم گرفتن و خندیدن !! اما ناگهان به خود آمدم و شعر بنی آدم اعضای یکدیگرند و..... یادم اومد و فیلم برداریمو قطع کردم و و رفتم نزدیک که از نزدیک شاهد بدبختیه صاحب مغازه باشم .... در این لحظه بود که آتش فشانی (!!) هم رسید و واقعا به شکلی پتروس گونه آتش رو خاموشیدن و گفتن باید صاحب مغازه بیاد ... اومد .... می گفت 80 ملیون به ..... رفت و داداشش هم اومده بود و هی می گفت عیب نداره به .... بچه ات...... ولی هیف که بچه نداشت ....ساعت 5:30 بود که من برگشتم خونه.... و بعد از قرن ها رفتم نون و خامه خریدم و کلی واسه خودم مد بانو شدم (وقتشه شوهرش بدیم ) تازه آشپزخونه کثیف بود ... ظرفا رو شستم .... همه جارو مرتب کردم ( من میگم وقتشه هی شما بگین نه زوده !! ) ووووو خلاصه بالاخره ساعت 7:30 رفتم مدرسه که امتحان کامپیوتر رو بدم ... ناگفته پیداست که برا امتحان داخلی (که تمام مراجع تقلید خوندنشو حرام اعلام کردن ) چقدر درس خوندن...


پی نوشت :
1- ایتالیا یا اسپانیا قهرمان میشه
2- ساعت سواچ ندارم اما اتاقم پر از پوستر فوتبلیستاست !!

(نکات داخل پرانتز رو من اضافه کردم )
( در ضمن (!!) نشانه ی غلط املایی است که خودم اضافه کردم )



امروز : ( tommey)
من خودم حتی لای کتاب رو باز نکردم با خودم گفتم صبح یه ساعت زود پا میشم می خونم ... دیشب هم دیر خوابیدم و صبح نزدیک بود خواب بمونم اما بالاخره نیم ساعت !!!!! درس خوندم و رفتم مدرسه .... 10 تا امتحان من رسوندم یه دونه هم اونا برسونن خب .... 5 نمره نوشتم !!!! دیگه حال نداشتم تغلب (!!) کنم و پاشدم و برگه رو دادم ( 6 نمره کاره عملی بود که گرفته بودم) و بعدشم تا دم خونه ددی رفتم تا dvdهامو بگیرم ( از عید تا الان دستش بود ) و برگشتم خونه ......

نتایج اخلاقی :
1- من کاملا مسلمونم و او مراجع تقلید کاملا تقلید کرده و هیچ درس نخوندم
2- این آقا حمید خیلی بد خط نوشته بود نتونستم همه رو عین خودش بنویسم اندکی تغییر دادمش هر جاش بد بود برای منه !!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 14:2 توسط Tommey |
هوووووووووووووووووووووووووووراااااااااااااااااااااا
ههههههههههههیییییییییییییییییییییییییییییی هاااااااااااااااااااااااااااااااااا
باورت می شه ؟؟ واقعا باور نمی کنم که تموم شده باشه ولی انگار جدی جدی تموم شده !! اخخخخخخخخخخخ جاااااااااااااان یعنی دیگه فردا یا پس فردا یه امتحان کذایی نداریم؟؟؟
امتحان فوق العاده خوب بود اصلا باورم نمی شد که بتونم شیمی که فقط 2 یا 3 ساعت خونده بودم اینقدر شاهکار جواب (طبق تجربه ادبیات فارسی!!) نه به کسی رسوندم نه از کسی گرفتم همه رو با اتکا به دانش خودم نوشتم و چه نوشتنی!! بدم وقتی از سر جلسه اومدم بیرون انگار که دارم پرواز می کنم داشتم بال در می آوردم !!
ای خداااااااااااااااااااا !!
راستی جا داره همین جا از مراقبان و مسؤولین محترم دبیرستان امام خمینی تشکر کنم که فوق العاده به ما کمک کردن و فقط اگه داد می زدی می اومد و در گوشت می گفت زیاد حرف می زنیااااا !! واقعا دستشون درد نکنه خیلی آدمای خوبی بودن اولش می ترسیدیم تقلب کنیم و دینی و فیزیک رو تقلب نکردیم اما بعد از فیزیک دیدیم چه آدمای خوبی هستن ما هم سنگ تمام گذاشتیم و خودمونو خفه کردیم خلاصه ازشون خیلی خیلی ممنونم
خلاصه دیگه اینم از این .... بکس خرچنگم دیگه کم کم باید بره .....



راستی ساستی یادم رفت بگم هر کسی که امتحان نهایی داشته و امروز تموم شده و دو امتحان بعدی (که داخلی هستند) را قبل از امتحان نهایی نداده .... تام مراجع تقلید !! اعلام کردن که خوندن این دو درس حرامه .... حالا هر جور راحتین دوست دارین گناه کنید ؟؟؟ من که اصلا دوست ندارم

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 11:49 توسط Tommey |
خداحافظی

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای بالاخره تموم شد.امتحانارو میگم.هنوز 2تاش مونده.اصلیاش تموم شد

نمیدونید که.بهترین امتحانای تاریخ درسیمو گذروندم.چرا؟؟؟؟چون فقط واسه 2تا درس من درس خوندم.بقیشو از رو یاور نوشتم.امروزم شیمی داشتیم.طبق معمول من دیروز هیچی نخوندم.خیلی دوست داشتم بخونماااااااااا ولی به 2 دلیل نشد:1-واسمون مهمون اومد که انگا زلزله اومد.....خونمونو ویرون کردن و انقدر سر و صدا کردن که سر درد گرفته بودم.....2-کتابمو که باز میکردم چهره ی معصوم یاور میومد جلو چشمام و پیش خودم میگفتم یاور میخونه.من چرا بخونم....به همین دلیل لام تا کام هیچی نخوندم....امروزم طبق روال همیشگی سوالاییرو که بلد بودمو نوشتم و بد یاور جان سوالاییرو که من ننوشته بودمو بهم میرسوند ولی پدرم در اومد بنویسم.اخه هی می نوشت هی خط میزد.منم مجبور میشدم خط بزنم.بنویسم.....البته امروز یک امداد الهی هم به دادم رسید......بغل دستیه من یادتونه؟؟؟؟همون که هی پیس پیس میکرد؟؟؟؟؟(اگرم یادت نیومد بی خیال شو)امروز 3تا سوال به من رسوند...

باورتون میشه؟؟؟؟؟3تا سوال حساس......انقدر خوشحال بودم که نگوووووووووووووووووووووووووووو

خلاصه امتحان نهاییم اونقدری که میگفتن سخته.سخت نبود.شایدم من خیلی خوش شانس بودم که مراقبا بهم گیر نمیدادن.من از همین جا از مسئولین با حال و با عشق هتل خمینی قدر دانی میکنم.چون واسه هیچ کدوم از امتحانا خسته نشدم.

راستی از یاورم ممنونم.چون یاور به هیچ کس نمیرسونه.از اشر بپرسید.واسه من خیلی مرام گذاشت.

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 11:15 توسط Erfan |
مجلس شورای شکلکها
                         

 اي نام تو بهترين سرآغاز، كبوتر با كبوتر غاز با غاز... با سلام خدمت حضار محترم، شكلك‌ها و خندانك‌ها و همكاران ارجمند، نخستين مجلس شوراي شكلك‌هاي ياهو رو به صورت كاملاً شكلك‌گرا و دمكراتيك برگزار مي‌كنيم. بنده رياست جلسه به اتفاق معاونان محترم آقاي هيس و آقاي نكن‌ جلسه رو رسمي اعلام مي‌كنم تا در مورد موضوع مهم  مذاكره با آمريكا بحث كنيم.

احسنت.... احسنت.... احسنت

آقا ما رفتيم خداحافظ اين الان دوباره فرهنگستان باز مي‌كنه مث اون دفعه شروع مي‌كنه به شعر گفتن آبرومونو مي‌بره. بدرود...

لطفاً همگي هيس. اين هيس يعني بكش زيپو. شمام  بشين سرجات، ربطي به شعر نداره.

راس ميگه هيس... آخ جون اين كرسيا چه نرمه، ما هم رفتيم لالا.... خورررر...

خانم‌ها آقايان لطفاً ساكت شين، جلسه رسميه. آقا اون موبايل دستت چيكار مي‌كنه؟ ناسلامتي اينجا مجلسه؟

الو الو؟ عيال؟.... يه لحظه آقاي معاون اجازه بدين... ببين گوشت خريدم با سبزي الان زير صندليم گذاشتم بوش مجلسو ورداشته ديگه چي بگيرم؟

خجالتم خوب چيزيه آقا؟ خاموش كن اون ماس‌ماسكو، ما رو منتر خودت كردي.

بابا يه خورده مهرورز باشين دلشو نشكنين بذارين زنگشو بزنه حتماً كار واجبيه.

بله دل شكستن هنر نمي‌باشد.

آره حكماً مشغول اجراي دستورات مهرورزيه!

آفرين آره مهرورزي خيلي چيز خوبيه من خودم هر روز صبح نرمش و مهرورزي مي‌كنم، برا قلب خوبه.

واي ولي خيلي خجالت‌آوره حرف زدن در مورد كار واجبي.

كدوم واجبي؟ مگه قرار نشد در مورد رابطه با شوروي حرف بزنيم؟

هاهاهاها! واي خدا... بابا اون واجبي رو كه نمي‌گه.

قاه قاه قاه قاه! آقا بحث شروع نشده ناموسي شد.

آخه به ناموس مردم چيكار دارين ديوونه‌ها؟

چون ما نماينده تموم شكلكائيم ديگه. بايد مطلع باشيم بين‌شون چه خبره؟

هه هه هه پشمك بي‌مزه نيشتو ببند. به تو چه چه خبره؟

آقايون لطفاً شوخي ديگه بسه. بريم سر اصل مطلب كه بالاخره مذاكره رو ما شروع كنيم يا اونا؟

احسنت.... احسنت.... احسنت

اونا ديگه كيه‌ن؟

شيطون بزرگه ديگه يعني آمريكا.

كي بود گفت شيطان بزرگ؟ كي موي منو آتيش زد؟ در خدمتيم.

ووووي پس آمريكا آمريكا كه ميگن تو بودي؟

امريكاي بيچاره چيكار كنه داش؟ اصلاً بي‌خيال مذاكره بياين در مورد اين كه مردم بايد چه لباسي بپوشن حرف بزنيم.

من يكي موافقم.

واي چه ناز، منم موافقم. بياين دستورالعمل فشن براي شكلكا صادر كنيم.

نه من ميگم بياين راه‌هاي محدود كردن توليدات فرهنگي مثل موسيقي و اين چيزا رو پيگيري كنيم.

منم موافقم. پس ما براي چي اينجاييم؟

حركات موزون يادتون نره، از اونا كه بهش ميگن رقص...

من ميگم بياين بحث روشن‌فكري بكنيم. دريدا انقذه خوفه.

اي بابا...

من كه بي‌تفاوتم، برام فرقي نداره.

بابا برين سر اصل مطلب، اين بحثاي كسل‌كننده چيه؟

آره برين سر همون بحث اصلي باحال‌تره.

چيه شمام گفتن آمريكا آب دهنت راه افتاد، نكنه منتظري چيزي بهت بماسه؟

آخ جون پول! بازم 75 ميليون دلاريه؟

به تو چه نفله؟ به تو كه نميدن. چشاشو نيگا عين چيز مرغ.

پس به كي مي‌دن؟

من كه بي‌خبرم. اصلاً رو من حساب نكنين. خورررر

واي يه پول قلمبه اين هوا!

آقايون آقايون خواهش مي‌كنم بس كنين. بحث مذاكره با آمريكاست نه پول گرفتن.

احسنت.... احسنت.... احسنت

من كه در مورد رابطه با بيگانه‌ها كاملاً موافقم.

آقا اين بحث رابطه با شوروي در مورد وارد كردن واجبي چي شد؟

من فكر مي‌كنم بايد از طريق جنسي رابطه برقرار كنيم.

ها!؟

هه‌ هه هه! همه‌ي بحثاي ما هميشه به اينجا ختم ميشه!

آقا نگفتم؟ همه‌ي بحثا در اين مورد به ما مربوطه.

بامزه بود.

الله اكبر... خدايا توبه، خدايا مارو ببخش.

سبحان الله، استغفرالله...

نچ نچ نچ ... خيلي حرف شرم‌آوري بود...

من همين‌جور موندم كه چطور روش شد اينو بگه؟

رابطه جنسي منظورت بازار و جنس و اين چيزاست ديگه؟ اي ناقلا!

هاهاها بابا ايول تو ديگه كي هستي.

ما اينيم ديگه.

من خودم چهار دوره نماينده مجلس بودم شماها هنوز جوجه‌اين نمي‌فهمين چطور رابطه برقرار كنين.

آقاي فسيل شما اصلاً يه ذره هم روحيه‌ي جوانگرايي ندارين. يعني چي بلد نيستيم؟

بس كنيد بابا وقت داره تموم ميشه هيچ غلطي نكرديم همش داريم دعوا مي‌كنيم.

آره همديگه رو ببوسين با هم آشتي كنين. سازشكاراي نازنين.

آه ما به نتيجه‌اي نمي‌رسيم من مي‌دونم.

آره خيلي خسته‌كننده‌ست.

من كه دارم بالا ميارم.

جوش نزن زندگي زيباست.

بسه ديگه تمومش كنين اين حرفا رو. خجالتم خوب چيزيه. با كي دارم حرف مي‌زنم؟

من كه باهات حرفي ندارم، بيا با دستم صحبت كن.

آره به قول شاعر ميگه: ديگه ازت بدم مياد، عروسك بي‌نمك، بدم مياد، بدم مياد، بدم بدم بدم مياد....

بسسسسسسه سرم رفت با اون صداي نكره‌ت، بدم مياد بدم مياد، نه كه از تو خيلي خوششون مياد، قيافه‌شو.

خيلي بدين همه‌تون. ديگه دوستون ندارم.

تو ديگه اين وسط واسه چي قاط زدي؟

آره اون هميشه دپ مي‌زنه گريانك بيچاره.

دروغ ميگه مثل سگ! اين گريه‌ش براي اون پولاست.

آقا سگاي بيچاره چيكار كردن مگه؟ يارو مث گاو يه چيزي مي‌گه...

چخه هوي، آخه يكي غلطي مي‌كنه به ماآآآآآآ چه ربطي داره؟

من تكذيب مي‌كنم از الان گفته باشم به من هيچ ربطي نداره.

مسخره‌بازي درنيارين ديگه...

چقد زر مي‌زنن اينا...

بيا جلو ببينم چي گفتي؟ خائن، وطن‌فروش، از كي پول گرفتي؟

تمومش كنين، لا اله الا الله...

مي‌زنم تو چشت صداي باقالي پخته بدي ها؟

عجب دعوايي شد؟

آه  هميشه آخر هر كار جمعي ماها اينطور ميشه.

خفه شيد، با همه‌تونم، حتي با خودم.

من آخرش ربط واجبي و مذاكره با شوروي رو با اين بحثا نفهميدم.

تعطيل... آقا تعطيل. مجلس نخواستيم، برين پي كارتون. والسلام.

احسنت.... احسنت.... احسنت

اي خدا بازم اينا ايراني‌بازي درآوردن. هر كي يه سازي ميزنه. چرا هيچ وقت هيچي بين ما درست نميشه؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 14:13 توسط Dead Man |
امتحان ادبیااااااااااااااااات

سلام خوبین؟ این اپ صرفا برای اذیت کردن سپهر جان است و استفاده ی دیگری ندارد

 توضیح:یاور خر خونه کلاسمونه و معدلش ترم اول بیست شد(۲۰)

 

یک امتحان سخت در عین حال دوست داشتنی.امتحان ادبیات.من باید این امتحانو خوب میدادم واسه همین از روزی که امتحان زبان انگلیسی رو دادم رفتم خونه وشروع کردم به درس خوندن.اونروز نصف ادبیاتو خوندم.نمیدونید که پدرم در اومد.از بس که این درس نکته های ریز داره.فرداشم از صبح خیلی خیلی زود تقریبا ساعت 7 اینتورا بود.شروع کردم به درس خوندن.وسطای روز بود که از شدت خستگی گشنم شدو رفتم نهار خوردم واز شدت سیری شکم خوابم برد.ولی خیلی خیلی زود پا شدم و نشستم سر درسم.اخه من تو درس خوندن خیلی ادعا دارم و در ضمن باید به بغل دستیمم برسونم.خلاصه تا ساعت 12 شب من ادبیاتو 2 دور خونده بودمو 3-4 دوه هم امتحان نهایی حل کرده بودم.اماده ی اماده بودم برای رفتن به امتحان.ولی چیکار کنم که دلم طاغت نیاوردو من صبح ساعت 5.30 بیدار شدم و دوباره خوندم.رفتم سر جلسه ی امتحان واز شانس خوبه من همرو بلد بودم و سر 10 دقیقه همرو نوشتم.....چقدر خفنم....ولی تا اخر امتحان باید میشستم تا بغل دستیمم بنویسه.خلاصه ما تا اخر امتحان نشستیمو بغل دستیمونم نوشتو پاشدیم اومدیم.خیلی امتحان توپی بود.

و این برگی از خاطرات یاور بود.....

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 10:52 توسط Erfan |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا